X
تبلیغات
رایتل

عارفانه

شعر و داستان و رمان و خاطره ...

درد و دل های شهر تهران

سلام ................. سلام ................... سلام ....................

حالتون چطوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خبرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تابستون بهتون خوش میگذره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

اگر آره ، خب خدا رو شکر .................

ولی اگر نه ، خب اشکالی نداره ! مطمئنم با خوندن این شعرطنزی که امروز براتون

گذاشتم ، یه کمی سرحال میشین ............

این شعر در مورد در و دل های شهر تهرانه !

که داره افسوس روزگار قدیم رو می خوره و از حال و روز زمان حال کلی گله داره !

یا میتونیم بگیم به یاد روزگار قشنگ بچگی هاش افتاده !!!!!!!!!

خب دیگه ، حالا باهم بریم سراغ شعر .................

الا ای کودکی هایم کجایی ؟

کجا شد راه و رسم آشنایی ؟

اگر از مخلصت جویای حالی ،

به غیر از دوریت نبود ملالی .

شوم قربان تای دسته دارت

منم در حسرت آن روزگارت

به غیر از چند عکس نصفه نیمه

ندارم سهم از ایام قدیمه

در آغوش طبیعت بودم آن روز

چه آسوده ، چه راحت بودم آن روز

تمام خواب هایم بود رنگی

کجا رفتی عمو شهر فرنگی ؟

کجا شد باغ و دشت و سیر و گل گشت ؟

شدم تهران ، ابر شهر درندشت

مدرنیته برایم دوخت پاپوش

خدایا ! گیوه های خوشگلم کوش ؟

خیابان های من گرچه شده شیک

به زنجیرم کشیده این ترافیک

ز دود و دم هوایم رنگ خاک است

دلم از بهر اکسیژن هلاک است

کجا شد آن سحر های مه آلود ؟

هوای پاکم آخر دود شد ، دود

                                       

کجا رفتند سقا خانه هایم ؟

قناتی نیست دیگر از برایم

مد آن دوره حسن خلق و خو بود

مرام خلق حفظ آبرو بود

الا ای یاد تو یار و ندیمم

به قربان تو تهران قدیمم

مرا با یاد خود دمساز گردان !

به شهر خاطراتم باز گردان !